تبلیغات
دای جون - 2برادر
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : الکساندر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دای جون
ازهیچ کس نترس به جزیک نفر،اون یک نفر خداست!!





دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .

شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت:‌

درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند.

بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌ درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم. من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود.

بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگرمساوی است. تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند. آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند.




نوع مطلب : وبگردی، خودم، بزرگان، دوستان، کمی تفکر، پنداموز، خبر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 22 دی 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()
شنبه 14 مرداد 1396 06:00 ب.ظ
Hello There. I found your blog using msn. This is a really well written article.
I'll be sure to bookmark it and come back to read more of
your useful information. Thanks for the post. I'll definitely comeback.
جمعه 13 مرداد 1396 04:33 ب.ظ
You're so awesome! I do not think I've read something like that before.

So nice to discover somebody with some genuine
thoughts on this subject matter. Really.. many thanks for starting this
up. This website is something that's needed on the internet, someone with
some originality!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 05:02 ب.ظ
Hello, always i used to check website posts here in the early hours in the daylight,
as i like to find out more and more.
سه شنبه 22 فروردین 1396 04:11 ق.ظ
A motivating discussion is definitely worth comment.
I do think that you ought to publish more about this
topic, it may not be a taboo subject but generally people
do not talk about such subjects. To the next! All the best!!
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:02 ق.ظ
Can you tell us more about this? I'd love to find out more details.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر