درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : الکساندر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دای جون
ازهیچ کس نترس به جزیک نفر،اون یک نفر خداست!!




دراین بخش میخوام وطن وزادگاه خودمو معرفی کنم!امیدوارم خوشتون بیاد

 

در سالهای قبل از 1280 كاروانی از همدان به سمت جندق در حركت بود.در كناره كوه انبار برای استراحت اتراق می كنند.این كاروان یكی از علمای زمان خود را همراهی می كرد. سید محمد باقر همدانی نگاهی به كوه وبیابانهای اطراف انداخت وبه همراهان خود گفت من سه ابادی با اب فراوان ودشتهای سرسبز به قطار در اینجا میبینم.___سالها گذشت.كاروانی با تعدادی شتر از همان مسیر عبور می كرد.كاروان در چاه چوپونا (چوپانها) لنگر انداخت.هر چه اب كشیدند بالا امد وذره ای از این اب كم نیامد.رئیس كاروان حیرت از این اب جرقه ای در ذهنش خورده بود را مرور میكرد.این چاه به چه منبع زیر زمینی وصل بود كه تمامی نداشت؟ ایا میشد این اب را رو اورد؟ ایا میشد در بیابانی پوشیده از ماسه بادی وسنگلاخ كشاورزی كرد؟ ایا زمین ان قابل كشت است؟ وچندین ایا كه جواب مثبت به انها ریسك زیادی را می طلبید.

4 نفر از شترداران انارك كار را اغاز كردند. بنا را براین گذاشتند كه هر یك سهم مساوی در بیرون اوردن اب بدهند وپس از انكه اب رو امد هر كدام دو قسمت یا دو دانگ از اب را بردارند وهر دانگ 24 ساعت اب قنات باشد.در مجموع اب روی هشت بگردد.همان اوایل كار بود كه حاج محمد(حاج محمد رحیم) یك دانگ از باقر حاج محمد را خرید  وتیم پنج نفره مالكین را تشكیل دادند.

2 دانگ مندلی رمضون ،2 دانگ____،2دانگ محمد حاج عبد الهی ،1 دانگ حاج محمد_____،1 دانگ باقر حاج محمد، پنج مرد كار خود را اغاز كردند.پنج انسان با شخصیت وبا فرهنگ كه سر امد دیار خود بودند،پنج ستوده ممدوح،پنج محمد كه به حق شایسته ستایش بودند،دست یا علی دادند وكار اغاز شد. اولین قدم ساخت قلعه ای در نزدیكی چاه چوپانها بود كه برای سر پناه ارباب ورعیت وهمچنین كارگران ومقنیان قنات لازم بود.قلعه ای با اتاق های دور هم كه هر خانواده در یكی از اتاق ها سكونت داشت.زندگی مسالمت امیز انها در كنار هم وبا هم حكایت از فرهنگ بالای مردم قلعه داشت، چرا كه مردم ان گزینش شده بودند.كارگر ورعیت جزء  بهترین های منطقه بودند واما كار به همین راحتی نبود.صبح تا غروب چاهها كنده میشد وشب تا صبح توسط جندقی ها پر میشد.جندقی ها مخالف سرسخت این قنات بودند وانها این اب وخاك را حق خود وتحت مالكیت خود می دانستند.

بالاخره به پیشنهاد یكی از اربابها به حاج مشیر منشی باشی وزیر ظل السلطنه برادر ناصرالدین شاه نیز دو دانگ اعطا كردند تا با وجود سهم وی در این ابادی دیگر كسی جرئت دست اندازی به اموال دستگاه سلطنتی را نداشته باشد.این ترفند خیلی زود وخوب جواب داد.جندقی ها به خاطرترس از دستگاه حكومت دیگر سماجت نكردند ودعوای بین اناركی ها وجندقی ها سر چوپانان به نفع انارك به پایان رسید.در این میان حاج مشیر 2 دانگ از اب چوپانان را سود كرد واز ان پس  كل اب 10 دانگ شد واینك هم اب قنات روی 10 روز میگردد.18 كیلومتر قنات ظرف____سال زحمت پیاپی سرانجام در سال 1282 ثمر داد واب قنات در كنار قنات قدیمی كه حاج حیدر انرا رو اورده بود روشنا بخش این ابادی شد.

قدم بعدی نامگذاری ابادی بود كه با الهام از نام چوپانها نام ابادی را چوپانان گذاشتند. سالها مردم چوپانان در كنار هم در قلعه زندگی خوب وخوشی داشتند تا اینكه سیل ویرانگرقلعه را ویران كرد وباز هم مالكین دلسوز از جیب خود واز انبار میانه كه خود طراح ان بودند ،طرح فعلی چوپانان را پیاده كردند. كدخدا با شور اربابها انتخاب میشد. میرزا محمدعلی اناركی ، عباس میرزا ،جعفر مندلی ،آق محمد استاعلی عباس كدخدا وحسین كبلا علی كدخداهای چوپانان بودند كه توسط شورای مالكین برای رسیدگی به امور ابادی انتخاب شدند.بد نیست سری بزنیم به انبارمیانه ودفتر میانه دست كد خدا بود.هر یك از مالكین هنگام برداشت محصول موظف بودند ، به ازای هر حبه ملك خود مقداری به انبار میانه تحویل دهند وسپس این انبار كه انباشته از محصول می شد، خرج مصارف عام المنفعه را می داد.

همه چیز از خودمان بود.از فكر بزرگان ما ومالكین كه خود من به شخصه هنوز به عنوان ولی نعمت به انها نگاه می كنم.حمام عمومی ف رختشور خانه ،غربخانه ،باغ ملی ، دبستان ستوده وایراندخت ، مسجد، درمانگاه،.... وهمه همه از خودمان  واز انبار میانه است. هر چیز كه داریم از خودمان بوده وهر چیز كه هست از خودمان است.

بارها همه در جلسات وشب نشینی ها وهمایش ها و... می گوئیم چرا؟

چه شد كه چوپانان ره صد ساله را یك شبه رفت. یك شبه از هیچ به همه چیز رسیدیم ولی  با روند كنونی ره صد ساله را هزاران سال دیگر هم نخواهیم پیمود.نظام رعیت وارباب در چوپانان عالی بود چرا كه ارباب ها ورعیت ها در كنار هم وبا دلسوزی وتعامل دو جانبه ومنحصر به فرد كار می كردند.اما نظام ارباب ورعیت بیرون چطور بود؟ ارباب های ظالم خون رعیت ها را در شیشه می كردند.رحمی به انها نداشتند حتی به ناموس انها با به ثمر رسیدن انقلاب نظام ارباب ورعیتی كه سراسر ایران از ان در عذاب بودند نیز به تدریج برچیده شد.چوپانان مستثنی نبود واربابهای ما نیز چوب نام ارباب را خوردند.

ارباب:چه مخوفی؟ این طرز فكر كردن همان وبی سروصاحب ماندن ابادی نیز همان عده ای كه خود را در این جریان ذینفع بودند اتش به تنور این تفكر ریخته وبه تدریج مالكین چوپانان كه همه وقت وسرمایه .جوانی ودر كل زندگی خود را به پای این اب .خاك ریخته بودند به حاشیه رفتند ویا رحل سفر بستند وبه شهر های دیگر رفتند.برای همین همایش از خیلی از این عزیزان دعوت كردیم كه نظرات انها نیز كمال بهره را ببریم.اما  سرخوردگی ونومیدی كه باعث وبانی ان خود ما بودیم باعث شد دعوت ما را نپذیرند كه البته تا حدود زیادی حق هم داشتند

باتشکرازوبلاگ ها ی ذبیح مرتضوی وسیناصمیمی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 مرداد 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()
جمعه 17 شهریور 1391 10:16 ب.ظ
نظرت در مورد اطلاعاتی از رسوم قدیمی چوپونون که الانه فراموش شده چیه؟
جمعه 17 شهریور 1391 03:50 ب.ظ
عکس هایی از چوپونون در اینجا بگذار.با تمثیل هایی با زبان محلی چوپونون.
الکساندر چشم
پنجشنبه 19 مرداد 1391 11:29 ق.ظ
عجب جای باصفایی میشه اطلاعات کامل تری ازش بذارین
الکساندر باشه!!!دراینده چشم


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic