درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : الکساندر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دای جون
ازهیچ کس نترس به جزیک نفر،اون یک نفر خداست!!




1 عکس های سرگرم کننده هفته (هفته دوم مهر)

آی لاو یو!!!

2 عکس های سرگرم کننده هفته (هفته دوم مهر)

3 عکس های سرگرم کننده هفته (هفته دوم مهر)

5 عکس های سرگرم کننده هفته (هفته دوم مهر)

6 عکس های سرگرم کننده هفته (هفته دوم مهر)

7 عکس های سرگرم کننده هفته (هفته دوم مهر)

شما هم از این کار ها می کردید؟

8 عکس های سرگرم کننده هفته (هفته دوم مهر)

کیا این دفتر ها رو یادشونه!

9 عکس های سرگرم کننده هفته (هفته دوم مهر)

شب امتحان دانشگاه!

10 عکس های سرگرم کننده هفته (هفته دوم مهر)

11 عکس های سرگرم کننده هفته (هفته دوم مهر)

اینم از چسب آبکی دوران خودمون …
واسه اینکه چسب یباد بیرون کلی باید زور میزدیم تا درزی که سرش بود باز بشه …

 





نوع مطلب : جالب، خنده دار، خودم، وبگردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

آیت‌الله نائینی درباره ماجرای شفای برادرش می‌گوید: حضرت حجت(عج) نزدیک آمدند و در دست مبارک نیزه‌اى داشتند، آن نیزه را در موضعى از بدن او گذاشتند (گویا کتف او بود) و فرمودند: برخیز که دایى‌ات از سفر آمده است.

به گزارش فارس، حاج میرزا حسن نائینى از بزرگترین علما و فقهاى قرن چهاردهم هجرى است که به کثرت تحقیق و فصاحت و کتابت معروف هست، ایشان در 15 ذیقعده سال 1277 هجری قمری در یک خانواده مشهور نائین به دنیا آمد، پدر و پدربزرگ او هر یک پس از دیگری «شیخ الاسلام» نائین بودند و از علمای آن سامان به شمار می‌رفتند.

به همین دلیل وی تحصیلات اولیه را در همان شهر آغاز کرد و در 17 سالگی برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه اصفهان رفت که حوزه‌ای بزرگ بود، او 7 سال نزد شیخ محمدباقر اصفهانی، روحانی با نفوذ اصفهان که حدود اسلامی را در آن شهر اجرا می‌کرد، زندگی کرد و از او فقه را فراگرفت

مرحوم نائینی در اصفهان همچنین در محضر استادانی چون جهانگیرخان قشقایی و شیخ محمدحسن هزارجریبی و آقانجفی اصفهانی فلسفه و کلام خواند. وی در سال 1303 هجری قمری برای تکمیل تحصیلات حوزوی به عراق رفت و پس از توقفی کوتاه در نجف برای شرکت در درس میرزای شیرازی به سامرا رفت و مدت 10 سال در این حوزه مقیم شد.

او در آن جا علاوه بر میرزای شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو، نزد مجتهدان بزرگی چون سید اسماعیل صدر و سید محمد فشارکی اصفهانی فقه و اصول را آموخت.

در سال 1316 هجری قمری به نجف بازگشت و در زمره شاگردان برجسته آخوند خراسانی قرار گرفت. وی در این دوران از یک سو با نهضت تنباکو آشنا شد و از اندیشه‌های سیاسی سیدجمال آگاهی یافت و از سوی دیگر با حضور در حلقه شاگردان آخوند خراسانی در زمره مشاوران استاد در زمینه انقلاب مشروطه قرار گرفت تا جایی که مقام و موقعیت انشاءکننده اعلامیه‌ها و فتواهای سه مجتهد تراز اول نجف درباره انقلاب مشروطه را پیدا کرد، جایگاهی که هوشمندی و درک بالای سیاسی آیت الله نائینی و موقعیت علمی و فقهی وی را در این زمان که هنوز در مقام مرجعیت قرار نداشت، مشخص می‌کند.

آیت‌الله محمد حسین نائینی

*نقل ماجرای عنایت امام زمان(عج) توسط میرزا نائینی

به مناسبت سالروز ولادت این عالم بزرگ شیعی، خاطره‌ای از زبان ایشان درباره عنایت امام عصر(عج) به برادرش، در ادامه می‌آید:

عالم صالح، میرزا محمد حسین نائینى اصفهانى فرمود: برادرى به نام میرزا محمد سعید دارم که در حال حاضر مشغول تحصیل علوم دینى است، حدود سال 1285، دردى در پایش ظاهر شد و پشت قدمش ورم کرد به طورى که آن پا کج و از راه رفتن عاجز شد.

میرزا احمد طبیب، پسر حاج میرزا عبدالوهاب نائینى را براى درمان و معالجه آوردند و اثراتى هم داشت، یعنى کجى پشت پا برطرف و ورم خوابید و پراکنده شد.

چند روزى که گذشت، ماده بین زانو و ساق نمایان شد و پس از چند روز، یکى دیگر در همان پا و در ران و یکى هم در میان کتف تا آن که همه آن‌ها زخم شد و درد شدیدى پیدا کرد.

آن‌ها را معالجه کردند تا همگى باز شدند و از آنها چرک مى‌آمد، نزدیک یک سال یا بیشتر مشغول معالجه بود و به انواع معالجات متوسل شد، ولى هیچ یک از آن زخم‌ها بهبود نیافت و بلکه هر روز بر جراحت افزوده مى‌شد و در این مدت طولانى قادر نبود پا را روى زمین بگذارد.

بنابراین او را براى رفتن از جایى به جایى بر دوش مى‌کشیدند و به خاطر طول مدت مرض، مزاجش ضعیف و از کثرت خون و چرکى که از آن دمل‌ها و جراحات خارج شده بود، جز پـوست و استخوان چیزى برایش باقى نمانده بود.

به همین جهت کار بر پدرمان سخت شد، زیرا به هر نوع معالجه‌اى که اقدام مى‌کرد، جز بیشتر شدن جراحت و ضعف حال و قوا اثرى نداشت، کار آن زخم‌ها هم به جایى رسید که اگر دست بر روى یکى از آنها مى‌گذاشتند، چرک و خون از دیگرى راه مى‌افتاد.

در آن ایام وباى شدیدى در نایین پیدا شده بود، ما از ترس وبا به روستایى از دهات اطراف پناه برده بودیم، در آن جا مطلع شدیم که جراح حاذقى به نام میرزا یوسف در روستایى نزدیک قریه ما منزل دارد، پدرم شخصى را نزد او فرستاد و او را براى معالجه حاضر کردند.

وقتى برادر مریضمان را بر او عرضه داشتند، قدرى ساکت ماند تا آن که پدرم از نزد او خارج شد، من با یکى از دایى‌هایم بـه نـام حاج میرزا عبدالوهاب، پیش او ماندیم.

مدتى با او نجوا کرد و من از مضمون صحبت‌ها فهمـیدم کـه بـه او خبر یأس مى‌دهد و از من مخفى مى‌کند که مبادا به مادرم بگویم و ایشان مضطرب شوند، در این جا پدرم به اتاق برگشت.

آن جراح گفت: من اول مبلغ را مى‌گیرم بعد شروع به معالجه مى‌کنم، هدفش از این سخن آن بود که ایشان از پرداخت آن مبلغ که خیلى زیـاد بـود، خوددارى کند تا همین بهانه‌اى براى او باشد و برود.

ایشان هم از دادن آنچه پیش از معالجه خواسته بود، امتناع کرد، جراح فرصت را غنیمت شمرد و به روستاى خود مراجعت کرد، پدر و مادر هر دو فهمیدند که این کار جراح به سبب ناامیدى و عجز او از معالجه بوده است و با آن مهارت و استادى که دارد، نمى‌تواند کارى انجام دهد، لذا از برادرم مأیوس شدند.

من دایى دیگرى به نام میرزا ابوطالب داشتم که در غایت تقوا و صلاح بود و در نایین مشهور بود که استغاثه به امام عصر حضرت حجت ارواحنافداه را براى مردم نوشته و خیلى سریع الاجابه است، مردم در شداید و بلاهای زیاد به او مراجعه مى‌کردند، مادرم از او خواهش کرد تا براى شفاى برادرم رقعه استغاثه‌اى بنویسد.

روز جمعه‌اى رقعه را نوشت و مادرم آن را گرفت و برادرم را برداشت و به نزد چاهى که نزدیک قریه ما بود، رفتند. برادرم در حالى که دستش در دست مادرم بود، آن رقعه را در چاه انداخت و در این جا براى هر دو رقت قلبى پیدا شد و بسیار گریستند، این جریان در ساعت آخر روز جمعه اتفاق افتاد.

چند روزى گذشت من در خواب دیدم که سه نفر سوار بر اسب به هیئت و شمایلى که در واقعه اسماعیل هرقلى نقل شده، از صحرا رو به خانه مى‌آیند، در همان حال، واقعه اسماعیل به خاطرم آمـد و چون در آن روزها از قضیه او مطلع شده بودم، خصوصیاتش در نظرم بود.

متوجه شدم آن سوارى که جلوى همه است، حضرت حجت(عج) است و ایشان براى شفاى برادر مریضم آمده‌اند، او هم در بستر خود، در فضاى خانه و بر پشت خوابیده یا تکیه داده بود، چنانچه در آن ایام معمولاً بـه یکى از این دو حالت بـود.

حضرت حجت(عج) نزدیک آمدند و در دست مبارک نیزه‌اى داشتند، آن نیزه را در موضعى از بدن او گذاشتند (گویا کتف او بود) و فرمودند: برخیز که دایى‌ات از سفر آمده است، من آن طور فهمیدم که منظور حضرت از این جمله، بشارت رسیدن دایى دیگرم به نام حاج میرزا على‌اکبر است .

ایشان به سفر تجارت رفته و سفرش طول کشیده بود و به خاطر طول مسافرت و دگرگونى روزگار، از قبیل قحط و گرانى شدید، نگران او بودیم، وقتى حضرت نیزه را بر کتف او گذاشتند و آن سخن را فرمودند، برادرم از رختخواب خود برخاست و با عجله به طرف در خانه، براى استقبال از دایى‌مان رفت.

در همین جا من از خواب بیدار شدم، دیدم فجر طلوع کرده و هوا روشن و هنوز کسى براى نماز صبح برنخاسته است، بلند شدم و پیش از آن که لباس رسمی بپوشم، پیش برادرم رفتم و او را از خواب بیدار کردم و گفتم: حضرت حجت(عج) تو را شفا دادند برخیز و دستش را گرفتم و او را برداشتم، او هم سر پا ایستاد.

در این جا مادرم از خواب برخاست و صدا زد: چرا او را بیدار کردى؟ (این اعتراض به خاطر آن بود کـه برادرم از شدت درد اکثر شب بیدار بود و اندک خوابى در آن حال، غنیمت به شمار مى‌رفت) گفتم: حـضرت حجت (عج) او را شفا داده‌اند.

وقتى او را سر پا نگه داشتم، شروع به راه رفتن در فضاى حجره کرد، در حالى که همان شب قدرت گذاشتن پا بر زمین را نداشت و نزدیک یک سال یا بیشتر همین طور بود، به طورى که اگر مى‌خواست به جایى برود، باید او را حمل مى‌کردند.

به هر حال این حکایت در آن قریه منتشر شد و همه خویشان و آشنایانى که بودند، جمع شدند تا او را ببینند، چـون باور نمى‌کردند، من هم خواب را نقل مى‌کردم و از این که بشارت شفایش را داده‌ام، خوشحال و مسرور بودم، چرک و خون در همان روز قطع شد و زخم‌ها قبل از تمام شدن هفته، التیام پیدا کردند، از طرفى پس از چند روز دایى ما، میرزا على‌اکبر، با دست پر و سلامت از سفر تجارت برگشت.

  • میرزای نائینی
  • امام زمان




نوع مطلب : مذهبی، بزرگان، خودم، وبگردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای سروش هیچکس به نام من اگه تو نباشی

برای دانلود کلیک کن

سروش هیچکس - من اگه تو نباشی





نوع مطلب : دانلود، خودم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبا و شنیدنی و بی نظیر رضا پیشرو و امیر تتلو به نام یه طرف درد

(ترانه سرا : امیر تتلو و رضا پیشرو ، ملودی : امیر تتلو  ، آهنگساز : رضا پیشرو)

(تنظیم و میکس و مستر : حمید پناهی)
برای دانلودکلیک کنید

رضا پیشرو و امیر تتلو - یه طرف درد





نوع مطلب : دانلود، خودم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

 

دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای سامان جلیلی به نام بازیچه

ترانه و اهنگ : سامان جلیلی ، تنظیم : میثم اکبری

برای دانلودکلیک کن

 

 





نوع مطلب : دانلود، خودم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

8مهر روز بزرگداشت مولوی گرامی باد

 


جلال الدین محمد بلخی در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴هجری قمری در شهر بلخ متولد شد. اجدادش همه از مردم خراسان بودند. پدرش بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. مولانا در هجده سالگی ، در شهر لارنده ، به فرمان پدرش با گوهر خاتون ، دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرد. وی در بیست و چهار سالگی بنا به وصیت پدر ، دنباله کار او را گرفت و به وعظ و ارشاد پرداخت.

دیری نگذشت که سید برهان الدین محقق ترمذی به روم آمد و جلال الدین از تعالیم و ارشاد او برخوردار شد. شیدایی مولانا زمانی آغاز شد که او با شمس تبریزی آشنا گشت . اما شیفتگی مولانا به شمس را عده ای بر نتافتند و به بدگویی از شمس تبریزی مشغول شدند . به سعایت برخی از شاگردان مولانا و همچنین بد رفتاری آنان با شمس ، شمس از قونیه رفت . پس از رفتن شمس حال مولانا دیگر گون شد و مریدان وشاگردانش از رفتاری که نسبت به شمس داشتند پشیمان شده و در صدد یافتن شمس در دمشق بر آمدند . شمس پس از حدود پانزده ماه ، روانه قونیه شد .

اما این بار نیز با جهل و تعصب عوام روبرو شد و ناگزیر برای همیشه از قونیه غایب گردید . مولانا پس از جستجوی بسیاردرباره پیرو مراد خود ، سر به شیدایی نهاد . بسیاری از شعرهای دیوان شمس در حقیقت گزارش همین روزها و لحظات عاشقی اوست . علاوه بر غزلیات شمس ، مولانا مثنوی معنوی را در شش دفتر خلق کرد که یکدوره تفسیر قرآن کریم به نظم است . فیه ما فیه نیز اثر منثور مولانا است. آن عارف نامی سرانجام روز یکشنبه پنجم جمادی الآخر سال ۶۷۲ ه.ق هنگام غروب آفتاب ، بدرود حیات گفت. مرگش بر اثر بیماری ناگهانی بود که طبیبان از علاجش درمانده بودند.

خرد و کلان مردم قونیه از مدهب ومرامی در تشییع جنازه او حاضر بودند. مرقد او هم اکنون به زیارتگاهی درقونیه ترکیه تبدیل شده است . از مکتب عرفانی مولانابه “مولویه ” یاد می شود که رکن اصلی آن را سماع تشکیل می دهد . پیروان مولانا هر سال یکبار برمزار وی گرد می آیند و مراسم سماع با شکوه برگزار می کنند و از سراسر جهان برای تماشای این مراسم وحظ معنوی به قونیه می روند .





نوع مطلب : مناسبت، بزرگان، خودم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

۱٫ در توکیو اگر بخواهید به فواصلی که کمتر از ۵۰ دقیقه طول می کشند بروید، دوچرخه سریع تر از ماشین است.

۲٫ برای حفظ امنیت در تصادفات، شاهزاده چارلز و شاهزاده ویلیام، شاهزاده های انگلستان با هواپیما های جداگانه سفر می کنند.

۳٫ بدن انسان در هر لحظه ۱۵ میلیون سلول خونی تولید می کند و از بین می برد.

۴٫ شاه دل در ورق های پاسور، تنها شاهی است که سیبیل ندارد.

۵٫ در کازینوی لاس وگاس کازینو هیچ ساعتی وجود ندارد.

۶٫ نقاشی مونالیزا ابرو ندارد چون در آن زمان مد بوده که ابرو ها را بتراشند.

۷٫ در آمریکا روزانه ۲۰ سرقت از بانک اتفاق می افتد و به طور میانگین ۲۵۰۰ دلار از هر یک دزدیده می شود.

۸٫ مجسمه ساز جایزه ی نوبل این یادبود را از ۳ مرد برهنه که دستشان را بر روی شانه ی یکدیگر گذاشته بودند ساخته است.

۹٫ وقتی شیشه می شکند، تکه های آن باسرعت ۵ هزار کیلومتر حرکت می کنند. برای اینکه بتوان از آن عکس گرفت دوربینی باسرعت عکسبرداری یک میلیونیوم ثانیه لازم است.

۱۰٫ مخزن هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ گنجایش ۲۱۶,۶۷۳ لیتر بنزین را دارد.

۱۱٫ دمای رعد وبرق ۵ برابر داغ تر از سطح خورشید است.

۱۲٫ ویولن از ۷۰ تکه چوب ساخته می شود.

۱۳٫ ۱ میلیون سال طول می کشد تا خاک، شیشه را در تجزیه کند.

۱۴٫ آتش سوزی هایی که در جنگل اتفاق می افتند به سمت بالای تپه سریع تر از پایین تپه انتشار می یابند.

۱۵٫ حدود نیمی از روزنامه های جهان در آمریکا و کانادا منتشر می شوند.





نوع مطلب : خنده دار، جالب، خودم، وبگردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

فرهاد مجیدی که سال‌ها پیراهن تیم فوتبال استقلال تهران و تیم ملی را بر تن کرده بود، امروز کفش‌هایش را آویخت و با مستطیل سبز وداع کرد.
به گزارش رویش به نقل از ایسنا، فرهاد مجیدی در نامه ای خطاب به هوادارانش صحبت هایی را مطرح کرد.
متن نامه مجیدی را ادامه می‌خوانید:

هواداران عزیز
وقتی ۱۵ سال پیش به تیم محبوبم استقلال پیوستم، هرگز تصور نمی کردم روزی با حمایت هواداران پر شور و دوست داشتنی آبی دل استقلالی به جایگاه کنونی‌ام رسیده که در آستانه ۳۶ سالگی، هنوز با تمام وجود و با ذره ذره توانم برای هواداران بتوانم به میدان بروم.
بازیکن و کاپیتان استقلال بودن، افتخاری است که برای ” فرهاد مجیدی” فراموش شدنی نیست. بازی کردن در تیمی که بزرگانی چون شادروان ناصر حجازی، علی جباری و حسن روشن روزگاری در آن عضویت داشتند یا پوشیدن پیراهن شماره ۷ که در گذشته بر تن تکنیکی ترین بازیکن آسیا ” مجید نامجو مطلق ” بوده یا بستن بازوبندی که بر دستان ستارگانی چون برادران بیانی و جواد زرینچه بوده برای ” فرهاد ” فرزند کوچک خانواده بزرگ استقلال مایه اعتبار و افتخار است.
در این مدت در شادی و غم های زیادی با هواداران عزیز سهیم بوده ام. با شادی هوادار خندیدم و با گریه آنها اشک ریختم. پیروزی های دربی، جشن قهرمانی های لیگ برتر و جام حذفی، شکست ها و از همه غم انگیز تر از دست دادن اسطوره تاریخ باشگاه استقلال ناصرخان حجازی که روز تلخی برای من و هواداران بود، هیچگاه از خاطرم نمی رود.
با عنایت خداوند متعال، حمایت هواداران و لطف نام بزرگ و پیراهن آبی” استقلال” به آرزوهای مادی و معنوی خویش رسیده ام و مانند آقایانی که با خودخواهی ، همواره استقلال را مدیون خود می دانند یا در نبود خود ذلت استقلال را آرزو می کنند، فکر نمی کنم. هر چه دارم از استقلال و هوادارانش است و هر کجا که باشم برای سربلندی استقلال تلاش خواهم کرد. اما امروز ، پس از تحمل و سپری کردن روزهای سخت و فرا رسیدن روزهای آبی رنگ زندگی ورزشی ام، می خواهم سخت ترین تصمیم زندگی ام را برای هواداران بازگو کنم.

طرفداران دوست داشتنی،
بر حسب صبر و تعصب تا به امروز سکوت کردم (حتی در روزهایی که در اوج آمادگی و بنا به سلیقه فنی! نیمکت نشین بودم صحبتی نکردم تا آرامش تیم و مجموعه استقلال برهم نخورد) و برای اثبات خویش تلاش و مبارزه کردم اما امروز وقتی می شنوم که آقایان عامل ناکامی تیم را تشویق فرهاد مجیدی توسط هواداران خونگرم استقلال می دانند برایم تاسف آور است. قطعا روزی با وجود و حضورم برای سربلندی استقلال تلاش کردم اما در این روزها اتفاقاتی افتاد و صحبتهایی شنیدم که به این نتیجه رسیدم باید برخلاف میل باطنی ام از فوتبال خداحافظی کنم.
علیرغم پیشنهادات بسیار از تیمهای داخلی از ابتدای فصل تاکنون، نتوانستم در ایران پیراهنی جز پیراهن آبی بپوشم و بسیار مایل بودم با حضور در تیم محبوبم استقلال به همراه دیگر بازیکنان بتوانم جام قهرمانی لیگ و حذفی را فتح کنم و در نهایت با پیراهن استقلال از میادین فوتبال برای همیشه خداحافظی کنم که این امکان فراهم نشد و گویا تقدیر برای من این چنین بود.
هر کجا که باشم خود را سرباز استقلال می دانم و امیدوارم در آینده، در کسوت های دیگر بتوانم دین خود به هواداران پرشور استقلال را با کسب جام های متعدد، ادا نمایم.
در این جا لازم می دانم از کلیه مدیران، کارشناسان، مربیان، بازیکنان، کادر پزشکی، تدارکات، پشتیبانی تیم و نیز ارباب جراید که در ادوار مختلف، اسباب زحمت آنها را فراهم نمودم، سپاسگزاری نمایم.
در پایان، از هواداران متعصب و دوست داشتنی استقلال که همواره در سرما و گرما مرا مورد حمایت و تشویق خویش قرار داده، صمیمانه قدردانی کرده و امیدوارم عذر “جدایی ناخواسته” سرباز خویش را پذیرا باشند .
بی گمان هیچگاه خود را از استقلال جدا ندانسته و الطاف، حمایت ها و تشویق های هواداران پر شور و فهیم استقلال از خاطره ام پاک نخواهد شد و هر جا که باشم برای موفقیت آنها دعا خواهم کرد.
به امید قهرمانی استقلال در مسابقات داخلی و بین المللی و سرافرازی و تندرستی هواداران عزیز انشاءا…
برادر کوچک شما
فرهاد مجیدی





نوع مطلب : ورزشی، وبگردی، خودم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()


شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان، ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها

 

میلادهشتمین اختر تابناک شیعیان اسلام حضرت علی بن موسی الرضا بر مسلمانان جهان مبارک 

 

امیدوارم هرچی حاجت دارید دراین روز عزیز براورده بشه





نوع مطلب : مناسبت، بزرگان، خودم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 7 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()
خوب، دانشمندان مومن و متدین توانستند پس از سال ها مطالعه و تحقیق، لوگوی پپسی رو هم رمز گشایی کنند و دریافتند که این هم توطئه ای از جانب دشمن! بوده:
.
.
.
.
Pay Each Penny Save Israel
پرداخت هر پنی ذخیره اسرائیل است

با روشن شدن این دشمنی آشکار و رو شدن دست لابی های صهیونیستی ، شرکت های ایرانی هم ساکت ننشسته و در حرکتی هماهنگ به تشریح نام خود پرداختند تا مشت محکمی باشد بر دهان اسراییل جنایت خوار!


پفک نمکی = (مخفف) پایمردی فلسطین، کابوس ناگوار ملت کینه توزیهودی.

تک ماکارون = تکنولوژی کشور متجاوز اسرائیل کارامدتر از راه ولایت نیست.

شادنوش = شکست اسرائیل دربرابر نیروی ولایتمدار شیعیان.

داماش = دندان اسرائیلو مردم ایران شکستند!!!!!

کاله = کشور اسرائیلو له میکنیم !!!!

پگاه = پاشو گمشو اسرائیل هرجایی!!!

بن ساله = بنیامین نتانیاهو، سگ اسرائیلی لندهور

اتکا = این تو کالبدت اسرائیل

دامداران = دهن این مردم دهاتی اسرائیل را، استغفرا... نزار دهنم باز شه.

چی توز = نیازی به توضیح نیست، این نام مستعاره بزرگترین دشمن اسرائیل است




نوع مطلب : جالب، خنده دار، خودم، وبگردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 5 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()


( کل صفحات : 7 )    ...   2   3   4   5   6   7   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو