درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : الکساندر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دای جون
ازهیچ کس نترس به جزیک نفر،اون یک نفر خداست!!




- هنر پیشه معروف سینما كیست ؟

الف ﴾ محمد رضا گلزار

ب ﴾ محمد رضا علفزار

ج ﴾ محمد رضا گندمزار

د ﴾ محمد رضا دشت



ادامه مطلب


نوع مطلب : جالب، خنده دار، خودم، وبگردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 5 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

تبلیغات جالب پپسی (1)

 



عکس بیشترادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 5 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()
برای ما در قسمت نظرات بنویسید که در این تصویر چند چهره را می توانید تشخیص دهید. تعداد چهره ها با کم هوشی و تیز هوشی شما ارتباط دارد.

چند چهره در عکس می بینید





نوع مطلب : جالب، خودم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 5 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

سارا شاهی با نام اصلی آهو جهانسوز شاهی در ۱۰ ژانویه ۱۹۸۰ در تگزاس آمریکا بدنیا آمد.سارا شاهی ندیده فتحلیشاه قاجار پادشاه قرن ۱۹ ایران از پدری و مادری ایرانی تبار با نام‌های عباس و ماه منیر جهانسوز شاهی متولد شده است.

 

او از سن نوجوانی در مسابقات زیبایی شرکت کرد و موفق به گرفتن جوایز متعددی شد .وی موفق به گرفتن جوایز متعددی در رشته بازیگری شده است و در سریال های متعددی در آمریکا بازی کرده است .

سارا شاهی (2)

او همچنین به زبان های انگلیسی و فارسی و اسپانیایی صحبت میکند و دارای کمربند قهوه ایی در کاراته میباشد.

سارا شاهی (3)

سارا شاهی در سال ۲۰۰۵ رتبه ۹۰ را در لیست صد نفر اول هات در مجله ماکسیم به دست آورد . در سال ۲۰۰۶ این رتبه به ۶۶ ارتقا پیدا کرد.

سارا شاهی (4)

وی تاکنون در تعداد بیشماری از فیلمها و سریال‌های هالیوود بازی کرده است که معروفترین آنها L-Word ٫ Life The Sopranos و Teachers و …





نوع مطلب : جالب، بزرگان، خودم، وبگردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 5 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()
میزی برای کار، کاری برای تخت، تختی برای خواب، خوابی برای جان، جانی برای مرگ، مرگی برای یاد، یادی برای سنگ - زنده یاد حسین پناهی
سخنان بزرگان, مطالب آموزنده, توماس ادیسون
در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است، به زبان آوردن حقیقت یک اقدام انقلابی است - منسوب به جورج ارول
سخنان بزرگان, مطالب آموزنده, توماس ادیسون
همه ی افراد با استعداد هستند، اما اگر شما یک ماهی را بر اساس تواناییش در بالا رفتن از درخت بسنجید، آن ماهی تمام عمرش را بر این باور خواهد گذارند که یک بی دست و پای احمق است. - آلبرت اینشتین
سخنان بزرگان, مطالب آموزنده, توماس ادیسون
وقتی می‌خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه را از دست داده‌ای که این را به دست آورده‌ای. - تنزین گیاتسو (چهاردهمین دالایی لاما)
سخنان بزرگان, مطالب آموزنده, توماس ادیسون
ان کس که حاضر است یک ساعت از عمرش را تلف کند، هنوز ارزش عُمر را درک نکرده است. - چالرز داروین
سخنان بزرگان, مطالب آموزنده, توماس ادیسون
افراد در جستجوی چیزی که بدان نیازمندند، به سفر می روند و برای یافتنش به وطن خود بازمیگردند. - جورج ادوارد مور
سخنان بزرگان, مطالب آموزنده, توماس ادیسون
اگر نمی توانید چیزی را به سادگی توضیح دهید، آن چیز را به خوبی درک نکرده اید. - آلبرت اینشتین
سخنان بزرگان, مطالب آموزنده, توماس ادیسون
تنها چیزی که "بدی" نیاز دارد تا موفق شود، سکوت و بی تفاوتی انسان های خوب است. - ادموند بورک
سخنان بزرگان, مطالب آموزنده, توماس ادیسون
ترجیح میدهم تا مردم به خاطر کسی که هستم از من متنفر باشند تا به خاطر کسی که نیستم، به من عشق بورزند. کرت کوبین
سخنان بزرگان, مطالب آموزنده, توماس ادیسون
روزی که بدون خنده سپری شود، یک روزِ تلف شده است. - چارلی چاپلین
سخنان بزرگان, مطالب آموزنده, توماس ادیسون
رفیق واقعی کسیه که به تو آزادیِ کامل میده تا خودِت باشی. - جیم موریسون




نوع مطلب : بزرگان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 4 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

ازنخلک تا سرخه حصار*

چه داری درژرفای معدن سینه ات؟

که چنین سنگینی!!

شیر چراغ کاربیت چشمانش را گشود.

نگاهش گرگرفت

و اهش:

ازعمق سیصدمتری

تا ان خانه ی من بود

نردبان هارا بلعید

درهمسایگی آسانسور

وصدایش

که تقلیدسی ساله بود

ازناله پیکورو چکش

با چاشنی صدهالول دینامیت درد

همراه باانفجارسرفه ای مهیب

گفت:

درسینه سرب دارم

امانه ازپوکه ی فشنگ دشمن

ودیدم که درغبارجاده ای ازنخلک

تاسرخه حصار

چون سایه ای گم شد

برگرفته ازکتاب چوپانان نگین کویر

نوشته:مهدی افضل                                                                     

*:سرخه حصاربیمارستان مسلولین سرب درتهران





نوع مطلب : چوپونون، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

به بهانه هفتادمین سال تولد محمدعلی، سلطان بوکس جهان

تولد هفتاد سالگی محمدعلی بهانه ای برای نوشتن از مردی که همواره خودش را خوش تیپ ترین، قوی ترین و قدبلندترین مشت زن سیاه پوست جهان می دانست. حتی آنهایی که علاقه ای به این ورزش به ظاهر خشن ندارند همیشه با شنیدن نام سلطان کلاسیک بوکس جهان به او احترام می گذارند. شاید هم خیلی ها در آن زمان اعتقاد داشتند که او مغرورترین سیاه پوست روی زمین است!

به این جمله معروف او دقت کنید! «من جهان را به لرزه درآوردم.» این جمله زمانی از زبان کاسیوس کلی بیرون آمد که سانی لیسن را در میامی در دقیقه یک راند اول به زمین رینگ کوبید. ولی تمام شخصیت محمدعلی در ان روزهای اوج را نمی توان به راحتی کالبدشکافی کرد. هرگز نمی شود براساس گفته های او درباره اش قضاوت کرد.

محبوبیت او تنها به خاطر آن رقص پاهای معروف یا نحوه مبارزه اش نیست بلکه گرویدن به دین مبین اسلام و امتناع کردن از جنگ با ویتنامی ها در دهه ۶۰ و ادامه فعالیت های اجتماعی اش با وجود دست و پنجه نرم کردن با بیماری و شرکت در کارهای عام المنفعه، روز به روز محبوبیت سلطان بوکس جهان را افزایش می داد.

حالا او به مرز هفتاد سالگی رسیده و در ۱۷ ژانویه (هفته گذشته) تولدش را جشن گرفت تا بار دیگر تبدیل به خبر اصلی رسانه های جهان شود.

محمدعلی در کتاب «قدرت، ایمان، عشق» چنین می گوید: «ورزشگاه سان دیه گو، دور آخر تمام شده بود من در گوش خود ایستاده بودم. داور مشغول جمع آوری رای قضات بود. او نگایه به آ«ها کرد و بعد مشغول محاسبه شد. نگاهی به من انداخت، بعد به نورتون نگاه کرد… برنده؛ کن نورتون با رای قاطع هیات داوران… استادیوم منفجر شد و جیغ و فریادهای وحشتناکی بلند شد «از ما شکست خوردی».

به پایین نگاه کردم. سنگین ترین سفیدپوستی را که تا آن موقع دیده بودم، روی صندلی خود ایستاده بود و درحالی که روزنامه ای را تکان می داد، بر سرم نعره می کشید: «شکستش دادیم، شکستش دادیم». جو فریزیر، نورتون را در آغوش کشید. او هم باشگاهی و یار تمرینی اش بود. مزه خونی که رفته رفته در گلویم خشک می شد را چشیدم و درد صورت و شانه ام شدت گرفت. گروهی از زنان سفیدپوست درحالی که پا به زمین می کوبیدند، تمام تمام قوا فریاد می کشیدند: حالا ببینیم کی از همه قویتره؟ کی از همه قویتره؟

احساس کردم که سرم می خواهد بترکد و داشتم به زمین می افتادم. درد سمت چپ فکم، تقریبا تحمل ناپذیر بود. مردی که لباس آتش نشانی به تن داشت، از صف پلیس عبور کرد و خود را به من رساند و گفت: «لاف زن! فاتحه ات خوانده شد. فهمیدی!»

با کمک پلیس وارد رختکن شدیم. با اینکه وارد رختکن شده بودیم، باز جمعیت دست بردار نبود. همچنان در را هل می دادند. وقتی مطمئن شدند که صدای آنها به گوشم می رسید، فریاد می زدند: حالا بگو ببینیم، کی از همه قوی تره؟ چرا باختم؟ به دور دوم مسابقه فکر می کردم که نورتون با ضربه چپ به فک من کوبید. درست در همان شب بود که به روزگاری که خیلی جوان تر بودم نقب زدم، همان زمان هایی که سبب شد تا من آرزوی تبدیل شدن به بزرگترین بوکسور جهان رادر سر بپرورانم.

۱۴ ساله بودم و در خیابان موتورسواری می کردم که از صدای رادیوی یک اتومبیل پارک شده صدای غریو جمعیت به گوشم رسید. ترمز کردم و دور زدم تا بهتر بشنوم. یک مسابقه سنگین وزن مشت زنی داشت برگزار می شد. سرم را به داخل بردم تا بتوانم گزارش مسابقه را گوش کنم. صدای مفسر ورزشی را شنیدم که با صدایی رساتر از همه داد و فریادهای تماشاچیان، اعلام می کرد هنوز راکی مارسیانو عنوان قهرمان سنگین وزن جهان را در اختیار دارد. استخوان هایم از سرما می لرزید. هیچگاه چنین کلماتی نشنیده بودم و این طور تکان نخورده بودم. چه کلماتی؛ راکی مارسیانو قهرمان سنگین وزن دنیا، سرم را از اتومبیل بیرون کشیدم و زیر باران گفتم: کاسیوس کلی هنوز قهرمان سنگین وزن جهان است!

 

غرق رویا شدم. در همان حال به بغل دستی خود گفتم: من خودم را برای مبارزه بر سر عنوان قهرمانی سنگین وزن جهان آماده می کنم. آنجا وسط بیشه ها و کوه ها کاری به جز گوش کردن به صدای پرندگان و دیدن خرگوش هایی که از بزرگراه می گذشتند و عبور هواپیماهای جت نداشتم. بالاخره به این نتیجه رسیدم که اگر می خواهم مشت زن شوم، باید بین مردم تمرین کنم. بین زن ها و بچه ها، نزدیک سلمانی هایی که سر مردم را اصلاح می کنند و واکسی هایی که کفش ها را واکس می زنند. رفت و آمد ماشین ها را زیرنظر داشته باشم و با مردمی که به فروشگاه ها می روند و بیرون می آیند، صحبت کنم. یک مربی می خواستم که خیلی عادی، مثل سایر مشت زن ها به من مشت زنی یاد بدهد، اما من دیگر از این مراحل گذشته بودم و فقط می خواستم بجنگم و بجنگم».

ویتنامی ها به من نمی گویند کاکاسیاه!

محمدعلی در آوریل ۱۹۶۷ به خدمت سربازی فراخوانده شد تا در جنگ ویتنام شرکت کند ولی حضور در این جنگ را مغایر با تعالیم اسلام دانست و از معرفی خود به ارتش آمریکا خودداری کرد. او دلیل امتناع از شرکت در جنگ ویتنام را این گونه بیان کرد: «این جنگ برخلاف تعالیم قرآن مجید است. قصد ندارم از بار مسوولیت شانه خالی کنم ولی به مسلمانان دستور داده شده که در هیچ جنگی شرکت نکنند. من هیچ مشکلی با ویتنامی ها ندارم. تاکنون هیچ یک از ویتنامی ها به من کاکاسیاه نگفته اند.» علی به دلیل خودداری از شرکت در جنگ در دادگاه گناهکار شناخته شد و به ۵ سال زندان محکوم شد. اما پس از فرجام خواهی، از زندان آزاد شد. سه سال بعد، دیوان عالی ایالات متحده او را تبرئه کرد.

مبارزه با سندرم پارکینسون

در ۲۷ ژوئن ۱۹۷۹ محمدعلی با اعلام بازنشستگی از دنیای پرهیجان رینگ و بوکس خداحافظی کرد. اگرچه تا دو سال پس از آن مسابقاتی هم انجام داد ولی در آخرین مسابقه خود برابر ترور بربیک که ۱۲ سال از او جوان تر بود شکست خورد و پس از این شکست در سال ۱۹۸۱ با رکورد ۵۶ پیروزی، ۳۷ ناکت اوت و ۵ شکست به طور کامل از بوکس کناره گیری کرد. شاید تراژیک ترین اتفاق در سال ۱۹۸۲ رخ داد و آن ابتلای محمدعلی به سندروم پارکینسون بود. او تا به امروز با این بیماری دست و پنجه نرم می کند و نکته قابل توجه این است که هرگز دست از فعالیت های اجتماعی اش برنمی دارد.


در وب سایت مرکز غیرانتفاعی محمدعلی آمده است: «علی از زمانی که از رشته بوکس بازنشسته شد، خود را وقف تلاش های بشردوستانه در سراسر جهان کرده است. او یک فرد مسلمان است و به سراسر جهان سفر می کند و از نام و حضور خود برای مبارزه با گرسنگی و فقر استفاده می کند. او همچنین از تلاش های آموزشی از هر نوع حمایت کرده، مردم را تشویق می کند که کودکان بی سرپرست را تحت حمایت خود قرار دهند و از آنها می خواهد که به یکدیگر احترام گذاشته و همدیگر را درک کنند. برآورد می شود که علی تاکنون برای تامین ۲۲ میلیون وعده غذایی برای گرسنگان تلاش کرده است.»

ایالت کنتاکی

محمدعلی ۱۷ ژانویه ۱۹۴۲ در شهر لویی ویل ایالت کنتاکی آمریکا متولد شد. در بدو تولد، پدر و مادرش نام کاسیوس مارسلوس را برای او برگزیدند. پدر محمدعلی یک نقاش تابلو بود و مادرش گاهی به عنوان نظافت چی کار می کرد تا هزینه های خانواده را تامین کند. دوچرخه علی زمانی که ۱۴ ساله بود به سرقت رفت و او به پلیس مراجعه کرد تا این سرقت را گزارش کند.

یک افسر پلیس به نام جو مارتین که در یک باشگاه محلی مربی بوکس بود، علی را دعوت کرد که به باشگاهش برود تا بتواند از خودش در مقابل اشرار دفاع کند. علی دعوت این افسر پلیس را پذیرفت و خیلی زود استعداد خود را نشان داد. مارتین، علی را در برنامه تلویزیونی «قهرمانان فردا» که در یک شبکه تلویزیونی محلی پخش می شد، معرفی کرد و او را به باشگاه کلمبیا در لویی ویل برد. در آنجا یک مربی سیاه پوست به نام فرد استونر، علم بوکس را به علی آموخت. یکی از مهم ترین چیزهایی که علی در این دوران یاد گرفت نحوه حرکات ظریف و رقص پا بود، اما همه توجه و وقت خود را صرف بوکس کرد و پیشرفت چشمگیری داشت.

از کاسیوس تا محمدعلی

داستان به اسلام گرویدن محمدعلی در نوع خود جالب توجه است. این ماجرا درست از زمانی شروع شد که او با مالکوم ایکس آشنا شد و در جلسات سخنرانی هایش شرکت می کرد. در همان سال های ۱۹۶۴-۱۹۶۵ بود که او با گروه های مسلمان سیاه پوست آشنا شد و به آنها پیوست.

در این زمان، مبارزات حقوق مدنی سیاه پوستان در آمریکا در نقطه اوج خود قرار داشت و کاسیوس تحت تاثیر ملکوم ایکس، فعال حقوق بشر سیاه پوست و مسلمان، نام خود را به کاسیوس ایکس تغییر داد. مدتی بعد الیجاه محمد یکی از رهبران مسلمان آمریکا نام «محمدعلی» را برای او برگزید. از آن پس کلی از همه خواست که دیگر او را با این نام صدا نکنند و به جای آن به او محمدعلی بگویند.

وی اعلام کرد که «کلی» نامی بود که به نیاکان برده او داده شده بود؛ کلی در زبان انگلیسی به معنای خاک و گل است. محمدعلی در همین رابطه می گوید: «کاسیوس کلی نام یک برده است. من این نام را انتخاب نکرده ام و آن را نمی خواهم. من محمدعلی هستم. یک انسان آزاد و از همه مردم می خواهم که وقتی با من حرف می زنند یا درباره من حرف می زنند از این اسم استفاده کنند.» البته بعدها رابطه او با مالکوم ایکس به خاطر نزدیکی اش با الیجا محمد کمی تیره و تار شد ولی بعد از به قتل رسیدن ایکس، او بار دیگر به اندیشه های دوست سابقش نزدیک شد.





نوع مطلب : وبگردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 3 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()


هفته دفاع مقدس را به تمام ایرانی های با غیرت تبریگ میگوییم.

متن وصیت نامه شهید مهدی اسکندری:

بسم الله الرحمن الرحیم

فلیقاتل فی سبیل الله الذین یشرون الحیوه الدنیابالاخره ومن یقاتل فی سبیل الله  فیقتل ویغلب فسوف نوتیه اجرا عظیما

مومنان باید درراه خدا باآنانکه حیات مادی دنیارا برآخرت برگزیدندجهادکنند وهرکس درجهادکشته شود یافاتح گرددزودباشد اورااجرعظیم دهیم .  «سوره نساء آیه 74»

وظیفه هرفردمسلمان این است که قبل از مردن یا کشته شدن وصیتی بکند ومن وصییتم این است که می نویسم . بادرودوسلام به رهبرکبیرانقلاب اسلامی وبادرود وسلام به تمامی رزمندگان اسلام وتمامی شهدای جنگ تحمیلی . حالاکه موفق شدم به لطف خدا به دیار عاشقان شتافته ووجود نالایقم را دربین یاوران اسلام وقران  در کربلای مکرر تاریخ قراردهم خدارا سپاس می گویم وازاومی خواهم که اخلاص را به من عجین گرداند وشما ای پدر ومادرم فراموش نکنید که افتخاربزرکی نصیب شما گردیده وامانتی راکه نیاز به لحظه لحظه مواظبت داشت به صاحب اصلیش تحویل داده اید امیدوارم که خوشحال باشید وحق خویش رابرمن حلال کنید. خدایا تورا گواه می گیرم ، که درطول مدت از شروع انقلاب تاکنون هرچه کردم برای رضای تو بوده ، وسعی داشتم همیشه سخت ترین کارهارا قبول کنم تا خودرامورد آزمایش وآموزش درمقابل آزمایشها قراردهم ، امید وارم که این جان ناقابلم رادرراه اسلام عزیز،پیروزی مستضعفین برمستکبرین بپذیری ، خداباهرچند ازشکست های متعدد استخوان هایم رنج می برم ولی اهمیتی نمی دهد بخاطر اینکه من دراین مدت چه نشانه هایی از لطف ورحمتت نسبت به آنهائی که خالصانه دراین راه گام نهادنددیده ام. خدایا ،ای معبودم ومعشوقم وهمه کس وکارم نمی دانم دربرابر عظمتت چگونه تورا ستایش کنم ولی همین قدر می دانم که هرکس عاشقت شددست ازهمه چیز شسته بسوی تو می شتابد واین رابخوبی درخود احساس کردم ومی کنم . خدایا ،عشق به انقلاب اسلامی،رهبرکبیرانقلاب امام خمینی چنان در وجودم شعله وراست که اگر تکه تکه ام کنند ویاصدهابارمرابکشندوباززنده کنند ویازیرشکنجه هاقرار گیرم اوراتنها نخواهم گذاشت ،به عنوان فردی ازآحادملت مسلمان به تمامی ملت خصوصا مسئولین امر تذکرمی دهم که همیشه درجهت اسلام وقرآن بوده وباشید وهیچ مسئله وروشی شمارااز هدف وجهتی که  داریدمنحرف ننماید . تاهم اجرخودراآن چنان که خداوند واسلام وقرآن وامام می خواهندانجام داده باشید واین را هرگز فراموش نکنید که تا خودرانسازیم وتغییر ندهیم جامعه ساخته نمی شود . ای دوستان ، من باایمانی که به خدا وروزقیامت داشتم وظیفه شرعی خود دانستم که پابه عرصه جهاد گذارم وشاید درراه خدا کشته شوم ، ولی آیاکشته شدن مرا می توان شهادت نامید؟ خدایا ناامید نیستم من در خود هیچ لیاقت شهادت نمی بینم ولی آگاهم که تو توبه پذیری . برادرانم ، دوستان همراهم ، شهادت یک انتخاب است ، انتخابی آگاهانه ومشتاقانه وحرکت عاشق است به سوی معشوق که نصیب هر کس نمی شود. قبل از هر چیزبگویم من خودم داوطلب به جبهه رفتم واگر عشق به امام واسلام نبود هیچ قدرتی نی توانست مرا به جبهه بکشاند من از برادران می خواهم که خوب به فرمان امام عزیزمان گوش دهند وپشت سرامام را خالی نگذارند . بار الها مارا سرشارازصبرواستقامت کن وگام هایمان را استواری بخش ، برکافران پیروزمان کن ماکه خودمان را پیرومرام سیدالشهدا می دانیم بایستی مولایمان را لبیک گوئیم جوانان بایستی خودشان رابرای ایثاروفداکاری آماده کنند پدران ومادران بایستی امانتها را به صاحب امانت یعنی خداوندبازگردانند خواهران ومادران باید پیام رسان خون شهیدان باشید وخواهرم تو حجابت رارعایت کن وبرادم تونگاهت رارعایت کن ومادرم تو امام غزیزمان رادعاکن پدرم ومادرم من راحلال کنیدومن اگربدکردم ببخشیدوای ملت شهید پرور چوپانان اگر بدی ازمن دیدید مراببخشیدوحلالم کنید واگرطلبی ازمن دارید به خانواده ام رجوع کنید .

                                                                                    والسلام علیکم ورحمته الله وبرکاته

                                                                                             مهدی اسکندری


این متن وصیت نامه پسرعمومه روحش شادویادش گرامی




نوع مطلب : خودم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir

عکس های خنده دار دیدنی و جدید (57) www.taknaz.ir






نوع مطلب : وبگردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

اهل دانشگاهم
رشته ام علافیست
جیبهایم خالیست
پدری دارم

حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
اهل دانشگاهم
قبله ام استاد است
جانمازم نمره!

خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید

باید از مردم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 2 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()


( کل صفحات : 7 )    ...   3   4   5   6   7   
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو