تبلیغات
دای جون - مطالب مذهبی
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : الکساندر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دای جون
ازهیچ کس نترس به جزیک نفر،اون یک نفر خداست!!




س از از راه اندازی صفحه فیسبوکی با نام Khamenei.ir، موجی از اخبار، گمانه‌زنی‌ها و تحلیل ها پیرامون این صفحه طی 48 ساعت گذشته منتشر شده است.
گمانه‌زنیها درباره صفحه فیسبوکی با نام Khamenei.irبه خصوص پس از معرفی این صفحه در رسانه‌های داخلی و خارجی، ابعاد گسترده‌تر و پیچیده‌تری پیدا کرد. پرتعدادترین حدسی که زده شد، گمانه‌ای بود مبنی بر اینکه: "صفحه‌ فیسبوک آیت الله خامنه‌ای توسط دفتر ایشان راه‌اندازی شده است."البته همین منابع در انتهای گزارش خود این نکته را ذکر کرده‌اند: "از آنجا که این صفحه به طور رسمی تایید نشده است، هنوز معلوم نیست که توسط چه کسانی اداره می‌شود و آیا به راستی، این صفحه توسط دفتر رهبر انقلاب راه اندازی شده است یا خیر؟".

اما در این میان، پدیده‌ای که از دید سایت‌ها و بنگاه‌های خبری پنهان ماند، وجود صفحات متعدد به اسم آیت الله خامنه‌ای در شبکه اجتماعی فیس‌بوک است که در جستجویی ساده صفحات مشابه فراوانی را می‌شود در آن پیدا کرد.

 

 



همه صفحات مشابه

برای مثال، صفحه‌ای با نام Ayatullah Sayyid Ali Khameneiدر این شبکه اجتماعی وجود دارد که از سال 2008 میلادی راه اندازی شده و تاکنون حدود 68 هزار لایک دریافت کرده و به چند زبان مختلف در حال فعالیت است.

صفحه‌ی دیگری با نام Grand Ayatullah Khameneiکه در 2009 ایجاد شده است و در حدود 28 هزار لایک به آن داده شده؛ این صفحه نیز به صورت چند زبانه به روزرسانی می‌شود.

"دوستداران آیت الله خامنه‌ای" و "طرفداران آیت‌الله امام خامنه‌ای"، عنوان صفحات دیگری است که به زبان فارسی اداره می‌شوند و به طور متوسط پنج هزار لایک دریافت کرده‌اند و حدود یک سال نیز از فعالیت آنها می‌گذرد.

 "‏عشقی خمینى خامنه‌اى"‏، "آیة الله العظمی السید علی الخامنئی"، "Hussain Fadaiee Khamenei" و "LabbaykyaKhamenei" نیز از جمله صفحاتی هستند که به زبان عربی فعالیت می کنند و به نظر می رسد گردانندگان آنها عرب زبان باشند.

همچنین از نکات قالب توجه، وجود صفحات متعدد درباره آیت الله خامنه ای به زبان اردو است؛ صفحاتی نظیر "Ayatullah Syed AliKhamenei"، "World Strongest Man Ayatullah Sayyid Ali Khamenei(ra)" و نیز صفحه‌ی "Seyyid ƏliHüseyni Xameneyi (Ayatollah Khamenei"که مطالب درون این صفحه به زبان ترکی آذربایجانی نیز بارگذاری می‌شود.

حداقل صد اکانت و صفحه‌ی مشابه دیگرنیز درباره آیت‌الله خامنه‌ای در فیسبوک دیده می‌شود که در بین آنها، 5 صفحه با نام Khamenei.irقابل مشاهده است.

روایت رسانه های بیگانه

تا پیش از راه‌اندازی این صفحات، آن‌چه از از پیام‌های رهبر انقلاب اسلامی در اختیار مخاطبان عربی یا غربی قرار می‌گرفت، روایت رسانه‌های غربی بود که به زبان‌های‌ عربی و انگلیسی منتشر می‌شد و همگی دارای جهت‌گیری‌های خاص نیز بود. اما امروز با ظهور فن‌آوری‌های نوین، بخش مهمی از رسانه‌های واسطه کنار گذاشته شده‌اند و پیام‌ها بی‌واسطه به مردم منتقل می‌شود.

معمولا رهبران و روسای جمهور دنیا در فیس بوک صفحه شخصی دارند، از چاوز ونزوئلا گرفته تا اوبامای آمریکا. نکته‌ای که درباره صفحه فیس بوک منتسب به رهبر معظم انقلاب مغفول مانده اینکه، صفحه اخیر، مربوط به شخص رهبر معظم انقلاب نیست و با لوگوی سایت دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای راه اندازی شده است. اگرچه در این میان بی.بی.سی و سایت های خبری بیگانه با تیتر گمراه کننده «آیت‌الله علی خامنه‌ای عضو فیس‌بوک شد» به سراغ این خبر رفته و در میانه گزارش هم شیطنتی به خرج داده و اشاره کرده اند که فیس بوک ، در جریان اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری 1388 فیلتر شدند و از آن زمان تاکنون، دسترسی به آنها بدون فیلترشکن امکان‌پذیر نیست.

متن یک استفتا

بخشی از محتوای مطالبی که در صفحه راه اندازی شده در فیس بوک منتشر می شود همان مطالبی است که در سایتkhamenei.ir منتشر می شود اما از 23 آذر که خبر راه اندازی این صفحه در فیس بوک دست به دست می چرخد، سایتkhamenei.ir یا همان دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای تائید و تکذیبه ای در این باره بر روی سایت خود قرار نداده است.

اردیبهشت ماه امسال متن استفتا و پاسخ رهبر معظم انقلاب درباره فعالیت در سایت فیس بوک منتشر شد که این نکته هم از دید رسانه هایی که بر روی فیلتر بودن فیس بوک در ایران و راه اندازی صفحه Khamenei.ir مانور می دهند مغفول مانده است. در متن این استفتا آمده بود «با توجه به اینکه وب‌سایت فیس بوک در ایران فیلتر شده است، آیا ورود به چنین سایتی صرفا برای ارتباط با دوستان و بدون هیچ فعالیت سوء علیه منافع ملی جمهوری اسلامی اشکال دارد؟» که پاسخ به این شرح بود:

باسمه تعالی

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

به‌طور کلی اگر مستلزم مفسده (مانند ترویج فساد، نشر اکاذیب و مطالب باطل) بوده و یا خوف ارتکاب گناه باشد و یا موجب تقویت دشمنان اسلام و مسلمین شود، جایز نیست والا مانعى ندارد.





نوع مطلب : پنداموز، اطلاعیه، عـــــــــــــــــجب، خبر، آیامیدانستید، مذهبی، بزرگان، خودم، وبگردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 29 آذر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()
مادرم میگفت شنیدم پسر همسایه خیلی مومن است. نمازش ترک نمی شود.



زیارت عاشورا می خواند. روزه میگیرد. مسجد میرود ... خیلی پسر با خداییست ...



لحظه ای دلم گرفت ... در دل فریاد زدم باور کنید من هم ایمان دارم ...



نماز نمیخوانم ولی لبخند روی لبهای مادرم خدا را به یادم میاورد ...



دستهای پینه بسته پدرم را دستهای خدا میبینم ...



زیارت عاشورا نمیخوانم ولی گریه یتیمی در دلم عاشورا برپا میکند ...



نه من روزه نمیگیرم ولی هر روز از آن دخترک فال فروش فالی را میخرم که هیچوقت نمیخوانم ...



مسجد من خانه مادربزرگ پیر و تنهایم است که با دیدن من کلی دلش شاد میشود ..


.
خدای من نگاه مهربان دوستی است که در غمها تنهایم نمیگذارد ...



برای من تولد هر نوزادی تولد خداست و هر بوسه عاشقانه ای تجلی او ...




مادرم ... خدای من و خدای پسر همسایه یکیست ...


فقط من جور دیگری او را میشناسم و به او ایمان دارم ...


خدای من دوست انسانهاست نه پادشاه آنها




نوع مطلب : کمی تفکر، عـــــــــــــــــجب، مذهبی، جالب، بزرگان، خودم، وبگردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 21 آبان 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()
مسیحیان با انجام رفتارهای غیر انسانی و خرافی در این روز با آزار و شکنجه‌ای که بر بدن خود وارد می‌کنند سعی در یادآوری مصائبی که حضرت مسیح(ع)‌ در ساعات و روزهای آخر عروج خود داشته را دارند.



تعدادی از کسانی که در این مراسم شرکت می‌کنند مانند حضرت مسیح(ع) به صورت داوطلبانه خود را به صلیب می‌کشند. اشخاصی با لباس‌های مخصوص سربازان آن دوران شخص داوطلب را به صلیب می‌کشند و دست‌ها و پاهای او را با میخ به صلیب وصل می‌کنند. این مراسم در شمال مانیل در فیلیپین برگزار می‌شود که مصادف با ۱۰ آوریل است. این منطقه یک شهر کاتولیک نشین است. البته در این مراسم کاتولیک‌های دیگری از دیگر کشورها و یا حتی قاره‌ها به این شهر می‌آیند.
گفتنی است غیر از مراسم بالای صلیب رفتن، عده دیگری نیز شلاق خوردن حضرت مسیح در طول مسیر و حمل صلیب را شبیه‌سازی می‌کنند. این افراد یک روز پیش از به صلیب کشیدن داوطلبان با صورت پوشیده و شلاق‌هایی مخصوص به پشت خود می‌زنند و مسیری نسبتاً طولانی را طی می‌کنند تا به کلیسای مرکزی شهر برسند.



همچنین در حالی که گروهی از افراد به صورت منظم در شهر حرکت کرده و با شلاق به پشت خود ضربه می‌زنند شخص دیگر نیز با حمل صلیب بر دوش خود در جلوی صف حمل می‌کند. پس از پیمودن مسیر مشخص شده آنها به کلیسا می‌رسند و جلوی در کلیسا به صورت سینه‌‌خیز در حالی که لباسی برتن ندارند حرکت می‌کنند تا این‌گونه بدن خود را بیشتر آزار بدهند و خدا توبه آنها را بپذیرد…
این تصاویر وحشتناک است و برای افراد زیر ۱۶ سال و کسانی که ناراحتی قلبی دارند پیشنهاد نمی شود ..























نوع مطلب : دنیای عکـــــــس، اطلاعیه، عـــــــــــــــــجب، خبر، آیامیدانستید، مذهبی، جالب، بزرگان، خودم، وبگردی، خنده دار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 2 آبان 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()

آیت‌الله نائینی درباره ماجرای شفای برادرش می‌گوید: حضرت حجت(عج) نزدیک آمدند و در دست مبارک نیزه‌اى داشتند، آن نیزه را در موضعى از بدن او گذاشتند (گویا کتف او بود) و فرمودند: برخیز که دایى‌ات از سفر آمده است.

به گزارش فارس، حاج میرزا حسن نائینى از بزرگترین علما و فقهاى قرن چهاردهم هجرى است که به کثرت تحقیق و فصاحت و کتابت معروف هست، ایشان در 15 ذیقعده سال 1277 هجری قمری در یک خانواده مشهور نائین به دنیا آمد، پدر و پدربزرگ او هر یک پس از دیگری «شیخ الاسلام» نائین بودند و از علمای آن سامان به شمار می‌رفتند.

به همین دلیل وی تحصیلات اولیه را در همان شهر آغاز کرد و در 17 سالگی برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه اصفهان رفت که حوزه‌ای بزرگ بود، او 7 سال نزد شیخ محمدباقر اصفهانی، روحانی با نفوذ اصفهان که حدود اسلامی را در آن شهر اجرا می‌کرد، زندگی کرد و از او فقه را فراگرفت

مرحوم نائینی در اصفهان همچنین در محضر استادانی چون جهانگیرخان قشقایی و شیخ محمدحسن هزارجریبی و آقانجفی اصفهانی فلسفه و کلام خواند. وی در سال 1303 هجری قمری برای تکمیل تحصیلات حوزوی به عراق رفت و پس از توقفی کوتاه در نجف برای شرکت در درس میرزای شیرازی به سامرا رفت و مدت 10 سال در این حوزه مقیم شد.

او در آن جا علاوه بر میرزای شیرازی صاحب فتوای معروف تحریم تنباکو، نزد مجتهدان بزرگی چون سید اسماعیل صدر و سید محمد فشارکی اصفهانی فقه و اصول را آموخت.

در سال 1316 هجری قمری به نجف بازگشت و در زمره شاگردان برجسته آخوند خراسانی قرار گرفت. وی در این دوران از یک سو با نهضت تنباکو آشنا شد و از اندیشه‌های سیاسی سیدجمال آگاهی یافت و از سوی دیگر با حضور در حلقه شاگردان آخوند خراسانی در زمره مشاوران استاد در زمینه انقلاب مشروطه قرار گرفت تا جایی که مقام و موقعیت انشاءکننده اعلامیه‌ها و فتواهای سه مجتهد تراز اول نجف درباره انقلاب مشروطه را پیدا کرد، جایگاهی که هوشمندی و درک بالای سیاسی آیت الله نائینی و موقعیت علمی و فقهی وی را در این زمان که هنوز در مقام مرجعیت قرار نداشت، مشخص می‌کند.

آیت‌الله محمد حسین نائینی

*نقل ماجرای عنایت امام زمان(عج) توسط میرزا نائینی

به مناسبت سالروز ولادت این عالم بزرگ شیعی، خاطره‌ای از زبان ایشان درباره عنایت امام عصر(عج) به برادرش، در ادامه می‌آید:

عالم صالح، میرزا محمد حسین نائینى اصفهانى فرمود: برادرى به نام میرزا محمد سعید دارم که در حال حاضر مشغول تحصیل علوم دینى است، حدود سال 1285، دردى در پایش ظاهر شد و پشت قدمش ورم کرد به طورى که آن پا کج و از راه رفتن عاجز شد.

میرزا احمد طبیب، پسر حاج میرزا عبدالوهاب نائینى را براى درمان و معالجه آوردند و اثراتى هم داشت، یعنى کجى پشت پا برطرف و ورم خوابید و پراکنده شد.

چند روزى که گذشت، ماده بین زانو و ساق نمایان شد و پس از چند روز، یکى دیگر در همان پا و در ران و یکى هم در میان کتف تا آن که همه آن‌ها زخم شد و درد شدیدى پیدا کرد.

آن‌ها را معالجه کردند تا همگى باز شدند و از آنها چرک مى‌آمد، نزدیک یک سال یا بیشتر مشغول معالجه بود و به انواع معالجات متوسل شد، ولى هیچ یک از آن زخم‌ها بهبود نیافت و بلکه هر روز بر جراحت افزوده مى‌شد و در این مدت طولانى قادر نبود پا را روى زمین بگذارد.

بنابراین او را براى رفتن از جایى به جایى بر دوش مى‌کشیدند و به خاطر طول مدت مرض، مزاجش ضعیف و از کثرت خون و چرکى که از آن دمل‌ها و جراحات خارج شده بود، جز پـوست و استخوان چیزى برایش باقى نمانده بود.

به همین جهت کار بر پدرمان سخت شد، زیرا به هر نوع معالجه‌اى که اقدام مى‌کرد، جز بیشتر شدن جراحت و ضعف حال و قوا اثرى نداشت، کار آن زخم‌ها هم به جایى رسید که اگر دست بر روى یکى از آنها مى‌گذاشتند، چرک و خون از دیگرى راه مى‌افتاد.

در آن ایام وباى شدیدى در نایین پیدا شده بود، ما از ترس وبا به روستایى از دهات اطراف پناه برده بودیم، در آن جا مطلع شدیم که جراح حاذقى به نام میرزا یوسف در روستایى نزدیک قریه ما منزل دارد، پدرم شخصى را نزد او فرستاد و او را براى معالجه حاضر کردند.

وقتى برادر مریضمان را بر او عرضه داشتند، قدرى ساکت ماند تا آن که پدرم از نزد او خارج شد، من با یکى از دایى‌هایم بـه نـام حاج میرزا عبدالوهاب، پیش او ماندیم.

مدتى با او نجوا کرد و من از مضمون صحبت‌ها فهمـیدم کـه بـه او خبر یأس مى‌دهد و از من مخفى مى‌کند که مبادا به مادرم بگویم و ایشان مضطرب شوند، در این جا پدرم به اتاق برگشت.

آن جراح گفت: من اول مبلغ را مى‌گیرم بعد شروع به معالجه مى‌کنم، هدفش از این سخن آن بود که ایشان از پرداخت آن مبلغ که خیلى زیـاد بـود، خوددارى کند تا همین بهانه‌اى براى او باشد و برود.

ایشان هم از دادن آنچه پیش از معالجه خواسته بود، امتناع کرد، جراح فرصت را غنیمت شمرد و به روستاى خود مراجعت کرد، پدر و مادر هر دو فهمیدند که این کار جراح به سبب ناامیدى و عجز او از معالجه بوده است و با آن مهارت و استادى که دارد، نمى‌تواند کارى انجام دهد، لذا از برادرم مأیوس شدند.

من دایى دیگرى به نام میرزا ابوطالب داشتم که در غایت تقوا و صلاح بود و در نایین مشهور بود که استغاثه به امام عصر حضرت حجت ارواحنافداه را براى مردم نوشته و خیلى سریع الاجابه است، مردم در شداید و بلاهای زیاد به او مراجعه مى‌کردند، مادرم از او خواهش کرد تا براى شفاى برادرم رقعه استغاثه‌اى بنویسد.

روز جمعه‌اى رقعه را نوشت و مادرم آن را گرفت و برادرم را برداشت و به نزد چاهى که نزدیک قریه ما بود، رفتند. برادرم در حالى که دستش در دست مادرم بود، آن رقعه را در چاه انداخت و در این جا براى هر دو رقت قلبى پیدا شد و بسیار گریستند، این جریان در ساعت آخر روز جمعه اتفاق افتاد.

چند روزى گذشت من در خواب دیدم که سه نفر سوار بر اسب به هیئت و شمایلى که در واقعه اسماعیل هرقلى نقل شده، از صحرا رو به خانه مى‌آیند، در همان حال، واقعه اسماعیل به خاطرم آمـد و چون در آن روزها از قضیه او مطلع شده بودم، خصوصیاتش در نظرم بود.

متوجه شدم آن سوارى که جلوى همه است، حضرت حجت(عج) است و ایشان براى شفاى برادر مریضم آمده‌اند، او هم در بستر خود، در فضاى خانه و بر پشت خوابیده یا تکیه داده بود، چنانچه در آن ایام معمولاً بـه یکى از این دو حالت بـود.

حضرت حجت(عج) نزدیک آمدند و در دست مبارک نیزه‌اى داشتند، آن نیزه را در موضعى از بدن او گذاشتند (گویا کتف او بود) و فرمودند: برخیز که دایى‌ات از سفر آمده است، من آن طور فهمیدم که منظور حضرت از این جمله، بشارت رسیدن دایى دیگرم به نام حاج میرزا على‌اکبر است .

ایشان به سفر تجارت رفته و سفرش طول کشیده بود و به خاطر طول مسافرت و دگرگونى روزگار، از قبیل قحط و گرانى شدید، نگران او بودیم، وقتى حضرت نیزه را بر کتف او گذاشتند و آن سخن را فرمودند، برادرم از رختخواب خود برخاست و با عجله به طرف در خانه، براى استقبال از دایى‌مان رفت.

در همین جا من از خواب بیدار شدم، دیدم فجر طلوع کرده و هوا روشن و هنوز کسى براى نماز صبح برنخاسته است، بلند شدم و پیش از آن که لباس رسمی بپوشم، پیش برادرم رفتم و او را از خواب بیدار کردم و گفتم: حضرت حجت(عج) تو را شفا دادند برخیز و دستش را گرفتم و او را برداشتم، او هم سر پا ایستاد.

در این جا مادرم از خواب برخاست و صدا زد: چرا او را بیدار کردى؟ (این اعتراض به خاطر آن بود کـه برادرم از شدت درد اکثر شب بیدار بود و اندک خوابى در آن حال، غنیمت به شمار مى‌رفت) گفتم: حـضرت حجت (عج) او را شفا داده‌اند.

وقتى او را سر پا نگه داشتم، شروع به راه رفتن در فضاى حجره کرد، در حالى که همان شب قدرت گذاشتن پا بر زمین را نداشت و نزدیک یک سال یا بیشتر همین طور بود، به طورى که اگر مى‌خواست به جایى برود، باید او را حمل مى‌کردند.

به هر حال این حکایت در آن قریه منتشر شد و همه خویشان و آشنایانى که بودند، جمع شدند تا او را ببینند، چـون باور نمى‌کردند، من هم خواب را نقل مى‌کردم و از این که بشارت شفایش را داده‌ام، خوشحال و مسرور بودم، چرک و خون در همان روز قطع شد و زخم‌ها قبل از تمام شدن هفته، التیام پیدا کردند، از طرفى پس از چند روز دایى ما، میرزا على‌اکبر، با دست پر و سلامت از سفر تجارت برگشت.

  • میرزای نائینی
  • امام زمان




نوع مطلب : مذهبی، بزرگان، خودم، وبگردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : الکساندر
نظرات ()